- بیش از نیمی از مشتریان برای بار دوم و بیشتر خرید داشته‌اند و این مایه افتخار ماست.
- با توجه به مشکلات سیستم «پرداخت هنگام تحویل»، این نوع پست در فروشگاه غیرفعال شد.
- هزینه ارسال سفارش‌های بیش از 50 هزار تومان به عهده فروشگاه خواهد بود.
- تمام محصولات شامل گارانتی هستند و در صورت وجود هر نوع ایراد، دوباره ارسال خواهند شد.
- آفتابگردان، برگزیده سومین جشنواره رسانه‌های دیجیتال

مرکز خرید/فروش آفتابگردان

سبد خرید  

(خالی)

شاخه‌ها

خبرنامه

The Wild Child - (پسر وحشی (کودک وحشی


پسر وحشی، داستان پسری است که توسط مردم در جنگلی یافت می‌شود. پسر که از بدو تولد در جنگل می‌زیسته‌ است به دکتر التراد سپرده می‌شود تا خلق و خوی او مورد آزمایشات دکتر قرار گیرد.

در این فیلم، پسر وحشی نمادی از یک روبات است که انسان قصد آموزش آن را از طریق هوش مصنوعی دارد...

توضیحات بیشتر


2,500 تومان

توضیحات: 1 DVD - زبان فرانسوی با زیرنویس انگلیسی

مورد علاقه

سرویس امتیازدهی طبق تنظیمات سرویس امتیازدهی، با خرید این محصول، شما 25 امتیاز به عنوان هدیه دریافت خواهید کرد که معادل است با مبلغ 125 تومان. (مشاهده کل امتیازاتی که کسب کرده‌اید)



قبلی
بعدی

تماشای این فیلم را به تمامی دانشجویان رشته کامپیوتر، به خصوص رشته هوش مصنوعی و همچنین دانشجویان رشته روان‌شناسی پیشنهاد می‌کنیم

اطلاعات بیشتر درباره‌ی این فیلم زیبا:

http://en.wikipedia.org/wiki/The_Wild_Child

http://cache.thephoenix.com/secure/uploadedImages/The_Phoenix/Movies/Reviews/wild-child.jpg

نقدی بر این فیلم که توسط نویسنده وبلاگ شب‌نوشت (shab-nevesht.blogfa.com) ارائه شده است (از نگاه اجتماعی نه علم هوش مصنوعی) :

امیدوارم فیلم " کودک وحشی " اثر فرانسوا تروفو را دیده باشید . زیرا موضوع این فیلم دستمایه خوبی برای طرح سوالاتی اساسی در مورد تمدن است . در آغاز فیلم با کودکی آشنا می شویم که از بدو تولد در جنگل زیسته و در کنار حیوانات رشد نموده است . این کودک گرفتار انسان های شکارچی متمدن می شود . شکارچیان متمدن این کودک معصوم را وحشی می خوانند و ما نیز می پذیریم که این کودک وحشی است . تبادر چنین عبارتی به ذهن بیش از آنکه معصومیت را تداعی کند ؛ تصویری از سبوعیت و درنده خویی را شکل می دهد و بیش از آنکه ما آن را به دلیل معصومیت مثبت ارزیابی کنیم اسیر بار معنایی مذموم آن می شویم .
به هر حال کودک اسیر انسان ها شده  و برای تحقیقات به موسسه ای علمی سپرده می شود . بی درنگ پزشکان و به ویژه مدیر ارشد گروه مشغول بررسی و آزمایش های مختلف می شوند و نکته جالب در این است که پزشکان در انجام بررسی های خود رفتاری انسانی با کودک ندارند . آنها کودک را به میان کودکان عقب مانده ذهنی و گنگ می فرستند . مرد پرستاری که از کودکان مراقبت می کند علیرغم فراگرفتن کلیه آداب اولیه انسانی نیز با کودکان رفتاری ناخوشایند دارد . به نظر می رسد که در این مورد دانشمندان عالی رتبه که وظیفه تولید علم را به عهده دارند با مردک پرستار در یک سطح اخلاقی قرار دارند . عاقبت دکتر ایتار مهربان وارد معرکه می شود و کودک را به خانه خود می برد . او به کمک پرستار خود که پیرزنی مهربان و دلسوز است کمر همت به نگهداری و آموزش کودک می بندد . تلاش برای خارج نمودن کودک از دنیای پاک و بی آلایش و وارد نمودن آن به دنیای پر از دروغ و شناعت آغاز می شود . آرام آرام رشته های الفت بین دنیای وحشی و مبتنی بر غریزه طبیعی پاره شده و کودکی که اینک ویکتور نامیده شده بین دنیای طبیعی و دنیای متمدن معلق می ماند . او در آغاز فیلم به تنهایی سگ تندخویی را از پا در می آورد اما در میانه و پایان فیلم ، پس از اینکه از خانه دکتر ایتار می گریزد حتی قادر نیست که از درختی بالا رود . او نیازمند حضور در کنار انسان ها می شود .
دکتر ایتار او را تنبیه می کند . دکتر ایتار او را تشویق می کند . به او می آموزد که بخندد یا گریه کند . دکتر ایتار صبورانه تلاش می کند که همچون انسان های دیگر شود . اما چرا ؟ بیننده فیلم نیز با دکتر ایتار به همذات پنداری می پردازد و مایل است که ویکتور هر چه سریعتر مدارج ترقی را طی کند . با پیشرفت ویکتور مسرور می شویم . اما چرا ؟ شاید برای اینکه ویکتور به زعم ما تبدیل به یکی از افراد جامعه بزرگ بشری می شود . ما و دکتر ایتار می خواهیم ویکتور هر چه سریعتر شبیه انسان ها شود . این چه برتری بزرگی است که ما تا به این اندازه به آن می بالیم و از آن دلخوشیم ؟ حیوانات هیچگاه غبطه انسان ها را نمی خورند .
کودک وحشی از طبیعت لذت می برد ، از ریزش باران به وجد می آید ، لیوان آب خود را در کنار پنجره و رو به طبیعت می نوشد . جایزه او همین یک لیوان آب است . او آب را بهتر از هر جایزه ای می داند .
حال بیایید کمی منصف باشیم و دنیای دکتر ایتار مهربان را در کنار ویکتور وحشی قرار دهیم و دنیای هر یک را تصور کنیم . چه می بینیم ؟ کدامیک خوشبخت ترند ؟ ویکتور یا ایتار ؟ البته ویکتور آغاز فیلم و نه ویکتور میانه یا پایان فیلم .
ویکتور اندک اندک در اثر تلاش های ستودنی دکتر ایتار آزادی های خود را از دست می دهد . حتی آن زمانی که فرار می کند و به جنگل باز می گردد باز آزاد نیست . زیرا الفبای تمدن را آموخته . او قیود پنهانی بر خود دارد و به همین دلیل بدون اعمال زور و با پای خود باز می گردد . او دیگر رها و مستقل نیست . خو و خصلت جدید و به وجود آمدن حس دوستی و دلتنگی در او موجب بازگشت می شود .
پس از این ، دکتر ایتار به او می گوید : « دیگر درسی در کار نیست ، تو آزادی که خود انتخاب کنی » این جمله بی فایده ترین جمله ای است که دکتر ایتار می توانست بگوید . زیرا ویکتور اگر بخواهد نیز قادر به بازگشت به وضعیت آزاد اولیه نیست .
بیایید بی رحمانه تر برخورد کنیم . ویکتور را تصور کنیم که زبان می گشاید ؛ درس می خواند ؛ آداب و معاشرت می آموزد ؛ همچون کودکان دیگر رشد می کند ؛ و در نهایت مفتخر به زندگی در تمدن انسانی می شود و سپس مانند هر موجودی می میرد . او نسبت به زندگی بدوی و وحشی خود چه به دست آورده ؟ شاید پاسخ دندان شکن این باشد که بگوییم دانایی ، شاید بگوییم فرهنگ و هنر و شاید خیلی چیزهای دیگر بگوییم . اما همه این خیلی ها ابتدا برای بقا و زنده ماندن پدیدار و سپس با شعار خوشبختی و سعادتمندی آمیخته شده است . انسان ها برای زیستن از ابزارهای ساده کمک گرفتند و اندک اندک با پیشرفت ابزارها و پیچیده شدن روابط اجتماعی در قالب جوامع متفاوت و متنوع صاحب افکار و ایده آل های مشخصی شده اند که بر پایه همان ها قوه تمیز بین خیر و شر را پیدا نموده و به آن می بالند . آنچه خوب و آنچه بد است حاصل کنش و واکنشی پیچیده و درازمدت است که تنها برای نوع تفکر و شرایط زیست انسان ها معنا و مفهوم دارد و در دایره هستی و کائنات هیچ ملاک و معیار انسان‌ساخته‌ای دارای مفهوم و تشخص نیست و نباید و نمی توان کل کاینات را به آن آلود .
تفکر ، زبان و جامعه زیستی ، انسان را از گروه های حیوانی جدا و از آن تافته ای جدا بافته ساخت . البته نه به زعم حیوانات بلکه به نظر خود انسان ها . در هر حال انسان به کمک این عوامل خود را از چنگال بی رحم درندگان و بلایای طبیعی رهانید و توانست بر کره خاکی زنده مانده و زندگی کند . اما او برای خود دشمن بزرگتر و خطرناک تری را تراشید ؛ واین دشمن خود او بود . انسان دشمن انسان . مخوف ترین دشمن بشریت خود انسان ها هستند . انسان ها ابزار ساختند ، ارتباطات پیچیده خلق کردند . انتخاب کردند و انتخاب نشدند ، اما قادر نیستند تا از شر این دشمن بی رحم رهایی یابند .
شک در بدیهی ترین امور ؛ گاه نتایج پیچیده و غم انگیزی به دنبال دارد . با سماجت و پی جویی در آن چیزی که همگان درستش می خوانند ممکن است به ما نشان دهد که بسیاری از باورها و اعتقاداتی که من آنان را باورهای ارثی می خوانم غلط و حتی وارونه است و آنگاه سلسله وار بسیاری از معلومات مسئله حذف می شود و آن هم درست در زمانی که فکر می کنیم چیزی به حل کامل باقی نمانده است . در این مورد طی مباحث دیگری در مورد شناخت و هستی بیشتر خواهم نوشت . به فیلم باز گردیم : 
یکی از نکته های جالب فیلم زخم هایی بود که ویکتور بر تن داشت . در مجموع پانزده زخم در معاینات شمرده می شود که همگی ناشی از نبرد او با حیوانات جنگل و بیشتر آنها مربوط به سگانی بود که او را به دام انداخته بودند . سگانی که توسط انسان ها راهبری می شدند . اما مهمترین زخم ، زخمی بود که بر گردن داشت . این زخم کهنه مربوط به ضربت چاقویی بود که ظاهراً پدر و مادر ویکتور بر گردن وی نواخته بودند تا از شرش خلاصی یابند . آنها را در فیلم نمی بینیم اما می توانیم حدس بزنیم که آنها لباس به تن می کردند ؛ با قاشق و چنگال غذا می خوردند ؛ حتماً سخن گفتن را نیز به خوبی آموخته بودند ، احتمالاً اول آشنایی‌شان به هم عشق نیز می ورزیدند . شاید پدر و مادر خود را نیز دوست می داشتند و شاید دوستانی نیز داشته اند . در بسیاری از مباحث خود را محق می دانستند و در مجموع تربیت شده مدنیت یا جامعه متمدن بوده اند و البته می بینیم که انسان های متمدن چگونه اولین زخم وحشتناک را بر گلوی کودک خود وارد کرده اند . منصف باشیم ؛ تمدنی که حتی یک نفر همچون پدر و مادر ویکتور در آن یافت شود با تمام عظمت خیره کننده و فریبای خود ، پشیزی در مقابل دنیای پاک و طبیعی ویکتور ارزش ندارد . آیا دکتر ایتار حق داشت که ویکتور را به چنین تمدنی فرابخواند ؟ این حق از کجا ناشی شده است ؟ چه نیازی بود که ویکتور حرف زدن بیاموزد ؟ در حالی که با زندگی خود مأنوس بود . چه نیازی بود که دکتر ایتار ، ویکتور را در شرارت های انسانی شریک کند ؟ تنها به این خاطر که فکر می کند زندگی انسانی که سرانجامش مرگ است بسیار برتر از زندگی حیوانی است ؟ دکتر ایتار در جامعه بشری به دنیا آمده و لاجرم در قید چنین زیستنی است . چرا باید فکر کنیم آنگونه که زیسته ایم بهترین حالت است ؟

http://dcist.com/attachments/dcist_ian/2008_12_18_wildchild.jpg

اشتراک فید:

اشتراک ایمیلی: